آن را که تویی چاره، بیچاره نخواهد شد...
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
به علی (ع) خواهم و ایستاد، خواهم جنگید و!
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
همه نشدنها با تو آغاز شد. بعد از تو دیگر هیچ چیزی نشد. دست به خاکستر زدم طلا که نشد هیچ، به طلا هم که دستم خورد، خاکستری شد و بر باد رفت. حکایت عمر و جوانیمان هم همینگونه رقم خورد. بانو پس از تو، هر روز نمیشود. بیا برگرد، و مسبب شدنها باش!
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی